یک روستا، یک مسجد
بین بروجرد و اراک در سمت راست جاده یک روستا دیده می شود که خالی از سکنه است. در این روستا تنها چیزی که باقی مانده است یک مسجد است. کاش این فرصت را داشتم که به داخل روستا بروم، فقط توانستم از دور چند عکس از آن بگیرم.

بین بروجرد و اراک در سمت راست جاده یک روستا دیده می شود که خالی از سکنه است. در این روستا تنها چیزی که باقی مانده است یک مسجد است. کاش این فرصت را داشتم که به داخل روستا بروم، فقط توانستم از دور چند عکس از آن بگیرم.

دیروز با دعوت پیامکی دوستمان به خاطر درگذشت یکی از بستگان همشهری مان به مسجدی در خیابان امیرآباد رفتم. تعداد افراد حاضر در جلسه بین بیست تا سی نفر بودند و مجری در حال سخنرانی بود. مسجد دارای دوربین های مدار بسته بود و دائم روی میهمانان زوم میکرد و افراد حاضر را نشان میداد. تعدادی از همشهریان بدون توجه به سخنران در حال گفتگو با یکدیگر بودند و تقریبا صدایشان به گوش دیگران و مجری میرسید. سخنران یک بار تذکر داد و خواهش کرد با همدیگر گفتگو نکنند ولی متاسفانه باز توجهی نکردند. برخی هم که از این وضعیت ناراحت بودند با برگشتن و نگاه های معنی دار به آنها اعتراض می کردند، اتفاقا افرادی هم که با همدیگر صحبت میکردند آدم های با سواد و دارای جایگاه اجتماعی بودند، بهرحال حرفهای سخنران به پایان رسید و زمانی که قصد داشت از مسجد بیرون برود به طرف دو نفری که با هم زیاد حرف می زدند رفت و گفت" ظاهرا شما برای اولین بار است که در اینگونه مجالس شرکت می کنید کسی که به مجلسی وارد می شود باید آداب و رفتار اجتماعی را هم یاد بگیرد و ....." باور کنید من از ناراحتی سر درد گرفتم و با خودم گفتم چه کسانی باعث تخریب فرهنگی یک قوم میشوند؟ چه افرادی باعث می شوند که دیگران بر روی مردم ما قضاوت نادرستی داشته باشند؟ و بسیاری سوال دیگر که متاسفانه تا چند ساعت با خودم درگیری ذهنی داشتم. امیدوارم با رفتارهای خودمان در اینگونه مجالس آبروداری کنیم.
تهران بر اساس آمار های منتشر شده شهری با بیش از 12 میلیون نفر جمعیت در روز و 7 میلیون نفر در شب هر ساله شاهد برگزاری عزاداری ایام محرم است. علم ها و پرچم های رنگا رنگ متفاوت در این شهر نشان دهنده دستجات اقوام و گروه های متفاوت است که هرکس به رسم و رسومات خود این ایام را برگزار می کنند. سالها در بین این هیات هایی که از مقابلمان می گذرند هیاتی که مربوط به زاگرس نشینان باشد نبود و اگر هم در برخی نقاط مختلف در تهران برگزار می شد انسجام آنچنانی که باعث تجمع اکثریت لرستانی ها و لرزبانان باشد وجود نداشت بر حسب اتفاق در سال 90 از دوستان پیامی را دریافت کردم که در خیابان ستاری خیابان ورزی تعدادی از همشهریان و هم استانی ها جمع شده اند و آنجا مراسم عاشورا برگزار می شود، به اتفاق خانواده به آدرس داده شده رفتیم. هم استانی ها جمع شده بودند و جوان خوش برخورد و خوش سیمایی به نام حاج حسین سلوک در ورودی جایگاه هیات ایستاده بود و به دیگران خوش آمد می گفت خوشحال شدم و حتم داشتم که با توجه به سابقه ای که از خانواده ایشان داشتم ما دیگر در میان دستجات عزاداری منتظر عبور دیگران نیستیم و خودمان هم هیاتی داریم که باید هر طور که شده آن را حمایت کرد. دوستان دیگر هم آمدند و هر روز به تعداد آنها افزوده می شد الان که سه سال از آن زمان می گذرد تعداد هم استانی ها بحمدالله بیشتر و بیشتر شده و با همت خانواده عزیز حاج سلوک کیفیت آن هم از سال قبل بهتر شده است. من در این سه سال تعدادی از عکس هایی را که گرفته ام در وبلاگ قرار داده و امیدوارم حضور این هیات که "عشاق العباس" نام دارد تا سالیان سال ادامه داشته باشد و مردم خونگرم و عزیز استان هم با حمایت بی دریغ از خانواده حاج سلوک نسبت به ایجاد یک حسینه مناسب اقدام نمایند.






بیشتر ببینید در وبلاگ :http://abdy2007.blogfa.com
شهادت امام حسین و یارانش بر همه ی دوستداران اهل بیت و
خوانند گان این وبلاگ تسلیت باد
درسی که یک دامدار لرستانی به بشر داد
عابد بهاروند: دیروز کوه هشتاد پهلو از شوق گریست. چوپان در برگریزان پاییز یک یک پهلوهای کوه را به دنبال تمام داراییش، (بز و گوسفندان) زیر پا می گذارد. هوا ابریست و مه غلیظی تمام کوهستان را در بر گرفته است، پرواز دسته جمعی کبوتران چاهی و کز کردن در لابلای سنگ های کوهستان نشان از رسیدن سرماست " فردا کپنکم را با خود بیاورم" برنو روی دوش چوپان سنگینی می کند آنرا را بر روی دوش دیگرش جابجا میکند و در این سکوت لذت بخش، تنها صدایی که به گوش چوپان میرسد صدای خش خش برگهای خشک درختان مقدس بلوط در زیر پاهایش است. ابرها پایین و پایینتر می آیند باران در راه است، مه کوهستان غلیظ تر می شود دسته ای از کلاغان بر شاخسار لخت بلوط نشته اند، هوا سردتر می شود، چوپان برای بردن گله به آغلها آنها را هی میکند، انعکاس صدایش در کوه می پیچد و دوباره به خودش بر می گردد. خرگوشی نفس زنان از کوه بالا می رود، دسته کلاغها از شاخسار بلوط ها پرواز می کنند، دالها (لاشخورها) بالای سر گله دایره وار حرکت می کنند. چوپان به خود می آید برنو را از روی دوشش برمی دارد و در دستانش محکم می فشارد" تفنگ دردت و جونم - تفنگ بی تو نمونم" با دیدن اولین لاشه ی بزهایش ترسی تمام وجودش را می گیرد.

گلنگدن برنو را می کشد و تیری را در جان لوله قرار می دهد، دومین لاشه

سومین لاشه.......نزدیک و نزدیک تر می شود جانوری را می بیند از دیدن آن شوکه می شود تفنگ را به سوی او نشانه می رود "خدایا چقدر زیباست" نگاهی به بزهای دریده اش می اندازد" همه ی گله ام فدای سرت، فدای چشیا نازارت عزیزکم" با خود می گوید "اگر او را بکشم چه چیزی بهتر از این جایش را پر می کند ولی جای بزهای من حتما پر می شود " سر اسلحه را پایین می آورد. چوپان هم برای بزهایش دلش می سوزد و با " گاله" و هی هی پلنگ را دور می کند.

متن خبر: ( به گزارش «تابناک» ، در روزگاری که اخبار ناخوش محیط زیستی، به ویژه گسترش سایه انقراض بر سر گونههای نادر ایرانی به وفور به گوش رسیده و گاه تصاویر دردناکی از کشتار بیرحمانه برخی از این گونهها منتشر میشود، اتفاقی در منطقه هشتاد پهلوی لرستان رقم خورده که بسیار جالب توجه است.) اگر عقابی در آسمان این کوه پرواز نکند، اگر کل و بزهای وحشی داخل کوه نباشند، اگر سر یک چشمه دهها کبک آب نخورند، طبیعت لذت بخش نیست. من از شنیدن صدای آواز کبکها در این کوه خیلی بیشتر از خوردن گوشت آنها لذت میبرم. این منطقه خیلی بکر و زیباست؛ من از طبیعت زادگاهم لذت میبرم؛ اما طبیعت هر چقدر بکر و زیبا باشد، بدون جاندارانش هیچ لطفی ندارد.
منابع : سایت تابناک، وبلاگ چو ایران نباشد تن من مباد، عبدالرضا قاسمی.
بهمن علاالدین

عکس از امیر رضا قاسمی
روز پنج شنبه سالگرد درگذشت بهمن علاالدین خواننده محبوب قلب های زاگرس نشین بود. آنچه که مرا وادار به نوشتن در مورد مسعود بختیاری میکند صدای گرم و تسخیر کننده آن حنجره ی طلایی بود که هنگام شنیدن آن با تمام وجود گوش میشوی تا مبادا لحظه ای از آن غافل شوی، صدای آبهمن نه تنها برای قوم لر بلکه برای تمام اقوام ایرانی دل نشین است ازیرا که این صدا چون که از دل برمی آید و لاجرم بر دل هم می نشیند. صدای بهمن فریاد زاگرس است، بهمن هنرمندی که تا بود برای مردم بود و حالا هم که نیست صدایش مردم را فریاد میزند. روز پنجشنبه به اتفاق تعدادی از وبلاگ نویسان بر مزار بهمن حاضر شدیم حضور بسیاری از دوستداران آبهمن و به خصوص اجرای سوزناک اشعار بختیاری حضور مسعود را زنده کرد. روش شاد و یادش گرامی باد
درس های 13-14-15-16-17-18






ببخشید از اینکه تصاویر کیفیت ندارند دیر آپلود شدن مجبور شدم حجم رو کم کنم
جلسه چهارم سعی میکنم بهتر باشند
درسهای-7-8-9-10-11-12
نام
اسم کوچک

نخستین حرف اسم مستعار

نام خانوادگی

آدرس

شماره آپارتمان





سلام دوستان
قصدم از این نوشته این است که وبلاگ را فعال تر کنم به همین خاطر می خواهم هر روز اگر بتوانیم یک جمله انگلیسی با هم مرور کنیم. نظر شما و راهنمایی های شما برایم مفید است در نظر ها بنویسید یاد گرفتید یا نه و این یک کلمه کافیست.این بخش از درس 25 کارت است در قسمت های بعدی کارتهای یادگیری بیشتر می شوند.

من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدم هاست
پس چرا این همه دل ها تنهاست ؟
بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست ، چه کسی تنها نیست ؟
همه از هم دورند ...
همه در جمع ولی تنهایند ...
من که در تردیدم ، تو چطور ؟
سهراب سپهری
مرغ همسایه غاز است
در سالهای اخیر بخصوص در دهه شصت تا هفتاد سریال های ژاپنی، کره ای و هندی برنامه های تلویزیونی وطن را بنحوی بایکوت کرده بودند که از کم سن و سال ترین افراد تا سالخورده ترین را در پای این برنامه ها میخکوب کرده بود. این برنامه ها که به صورت سریالی و هر هفته قسمتی از آن پخش می شد مردم ما را طوری تحت تاثیر خود قرار داده که در طول هفته بحث داغ برنامه هفته آینده در بین اقشار مختلف مردم پیش بینی می گردید. موضوع جالبی که در کشور به سرعت گسترش پیدا کرد ورود لباس های همین کشورها بود که با عنوان کیمونو، ساری، و...در بازارهای ایران از مدل ها و رنگ های گوناگون در سطح شهرها عرضه می گردید و این خود باعث فراموش شدن لباس های بومی و محلی کشور شد. ورود مقولات فرهنگی اولین گامی است که باعث می شود هویت یک ملت به ویروس های ضد فرهنگی و مضر آلوده شود. متاسفانه ما هیچوقت نخواسته ایم به داشته های خودمان و کشورمان که هزاران سال توسط افراد دلسوز تا به اینجا رسیده است احترام بگذاریم. اگر به دور و بر خودمان نگاه کنیم امروزه جوان های کشور بخصوص دختران تحت تاثیر سریال های ترکی قرار گرفته و خود همین سریال های ترکی نیز برگرفته از نسخه بدل کشورهای دیگر است.
چند وقت پیش که به یک عروسی در مناطق لرنشین خودمان در اندیمشک دعوت داشتم لباس های مورد استفاده تعدادی از نوجوانان دختر توجه ام را جلب کرد و به حدی از این هویت باز یافته خشنود و راضی بودم که با گرفتن تعدادی عکس که مربوط به همین مجلس بود خواستم یاد آوری کنم که همیشه مرغ همسایه برایمان غاز نباشد ما هم می توانیم با گسترش رسوم و آیین هایمان حتی کشورهای دیگر را هم تحت تاثیر قرار بدهیم. البته در این مجلس بزرگسالان نیز از لباس محلی بسیار زیبا استفاده کرده بودند که به دلایلی که هم شما می دانید و هم من از تصاویر آنها در وبلاگ خودداری کردم.
![]()




اسلام یا تشیع را نباید در شعار ها ابراز احساسات و مظاهر و حب و بغض های تاریخی و ...جستجو کرد، بلکه در نوع شناخت، نوع تلقی، نوع جهانبینی، نقش سیاسی، شکل رهبری، زیربنای اقتصادی، موضع گیری طبقاتی و بالاخره "سیستم ارزش ها" ی اجتماعی، انسانی، تاریخی و اخلاقی باید جست و از این روست که، چه بسا بی مذهب ها که انسانند از بسیاری از متعصبین مذهبی، به روح مذهب نزدیک ترند.(از کتاب علی(ع) مجموعه آثار معلم شهید دکتر علی شریعتی)